اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

171

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

و چون از كار دفنش بپرداخت ، عبيد الله در همان ساعت نزد معاويه رهسپار شد و چون به معاويه گفته شد : اين عبيد الله است ، گفت : اى پسركم پدرت چه مانع داشت كه تو را جانشين خود سازد ؟ اگر چنين مىكرد مىپذيرفتم . گفت : اى امير [ مؤمنان ] تو را به خدا قسم كه ديگر پس از تو كسى به من نگويد : پدر و عمويش چه مانع داشتند كه او را به كار گمارند . پس او را والى خراسان كرد و دو مرز هند را نيز به دو واگذاشت . و منذر [ 1 ] درگذشت و عبيد الله بجاى او سنان بن سلمه را منصوب كرد پس با ( مردم ) قيقان و بوقان جنگيد و ظفر يافت و خداى او را بر ايشان نصرت داد . [ 2 ] عبيد الله بن زياد رهسپار خراسان شد و از بخارا آغاز كرد و آن را ملكه اى بنام « خاتون » بود پس با آنان نبرد كرد تا آن را گشود [ 3 ] ، سپس نهر بلخ را بريد و او نخستين عربى است كه نهر بلخ را بريد و مردم با او سخت جنگيدند و ظفر با او بود . سپس از خراسان نزد معاويه بازآمد و او را در سال 56 و گفته شده در اول سال 56 باستاندارى بصره گماشت . معاويه عبيد الله بن زياد را ولايت خراسان داد و چون او را ناتوان يافت ، از كار بركنارش كرد و عبد الرحمان بن زياد را بجاى او نهاد [ 4 ] و او را هم نپسنديد و عزل كرد . پس عبد الرحمان مال فراوانى آورد ، و گفته شده كه مىگفت : به اندازه اى با خودم مال آورده‌ام كه صد سال مرا بقرار روزى هزار درهم بس است . پس آن مال از ميان رفت تا آنكه در روزگار حجاج او را بر خرى سوار ديدند و به او گفته شد : آن دارايى كجا رفت ؟ گفت : جز خدا را بدست ندارم [ 5 ] و اين خر هم مال

--> [ 1 ] منذر بن جارود عبدى كه زياد مرز هند را به او داده بود ( فتوح البلدان ص 422 ) . [ 2 ] فتوح ص 423 . [ 3 ] فتوح ص 401 . [ 4 ] بگفته بلاذرى عبد الرحمان ، پس از سعيد بن عثمان بحكومت خراسان فرستاده شد و تا معاويه زنده بود بر سر كار بود ( فتوح ص 403 ) . [ 5 ] ن ، ب ، جز خدا كفايت نمىكند .